آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

چهارشنبه24آذر95(تولد آویسا)

1395/9/24 9:20
نویسنده : مامان نسرین
1,715 بازدید
اشتراک گذاری

باورم نمیشه شش سال گذشت

 انگار همین دیروز بود، تخت بیمارستان، تجربه اولین زایمان  ، شب اول بیمارستان ، گریه های بی امان آویسا، بی خوابی های شبانه   و یه عالمه خاطرات تلخ و شیرین که به سرعت گذشت و البته شایدم نه به سرعت که اینقدر درگیر گل هایم شدم گذشت زمان رو حس نکردم.

وقت  رسیدن به زمان تولد دخترم از تولد داداش کوچولوش شروع شد که مامان تولد من کی میشه؟ و ما روزها و شب ها رو شمردیم تا به 22آذر رسیدیم روزی که در 6سال پیش دخترم ساعت 7:30صبح در بیمارستان آتیه چشم به دنیا گشود. روزی که بارونی بود و خدا در رحمتش رو با ورود دخترم به روی زندگی ما باز کرد.

روزها گذشت و گذشت دخترم بزرگتر شد دندون درآورد، راه رفت، خندید، گریه کرد و .... از شش ماهگی مهد رو تجربه کرد و تمام این دوران با تمام سختی هاش گذشت. جز بهترین های مهد بود. در جشن ها، مجالس، بازی ها و ....

تا امسال که به پیش دبستانی رفت و در مدرسه عدالت ثبت نام شد. ورود به مدرسه باز پا به دنیایی جدید با فراز و نشیب های فراوان.

که انشاءالله به یاری خدای بزرگ این دوران رو هم به خوبی پشت سر بگذاره.

دوست داشت تولدش رو در جمع دوستان برگزار کنه از این رو بر آن شدیم تا مقدماتش رو فراهم کنیم. روزی با خاله مریم و رایا و آویسا قدم در قنادی لادن نهادیم و کیکی به سلیقه خودشان سفارش دادیم و البته عروسک های رویش رو از رایا گلی قرض نمودیم تا کیکی کامل در سطح  السا و آنا داشته باشیم. باقی وسایل اندکی همسرجان و اندکی خود تهیه نمودم و روز تولد روزی بود در حد دوییدن در سطح تیم ملی. البته بماند قیمت عجیب و غریب در آمده کیک تولد تا خرابی دوربین عکاسی و محدودیت های ترافیکی داخل اداره و باقی مسائل که با آن دست و پنجه نرم کردیم. تا جشن دخترک هر چه باشکوه تر برگزار شود و در آخر از خانم کامرانی عزیز التماس دعا در زمینه عکس داشتیم و در آخر این شد...

 

 

 

پسندها (2)

نظرات (2)

مامان ويهان جون
24 آذر 95 10:03
آويساجون تولدت مبارككك گل دختر
مامان نسرین
پاسخ
ممنون خاله جون
مامان احسان
20 دی 95 13:30
تولدت مبارک عشق خاله